مسائل اجتماعی پیش از آنکه به عدد و نمودار تبدیل شوند، در زندگی روزمره آدم ها اتفاق می افتند؛ در خانه، مدرسه، محله، میان نوجوانان و در روابطی که گاهی هیچ وقت در گزارش های رسمی دیده نمی شود. شاید به همین دلیل است که هرچه سیاست گذاری اجتماعی از میدان زندگی مردم فاصله بگیرد، احتمال خطا در تشخیص مسئله و انتخاب راه حل بیشتر می شود.
مسائل اجتماعی پیش از آنکه به عدد و نمودار تبدیل شوند، در زندگی روزمره آدم ها اتفاق می افتند؛ در خانه، مدرسه، محله، میان نوجوانان و در روابطی که گاهی هیچ وقت در گزارش های رسمی دیده نمی شود. شاید به همین دلیل است که هرچه سیاست گذاری اجتماعی از میدان
زندگی مردم فاصله بگیرد، احتمال خطا در تشخیص مسئله و انتخاب راه حل بیشتر می شود. قرارگاه مردمی تحول اجتماعی استان البرز تلاش می کند این فاصله را با تمرکز بر 12
محله کم برخوردار، فعال کردن ظرفیت کنشگران محلی و ایجاد ارتباط میان مردم و دستگاه های اجرایی کاهش دهد. اما مردمی سازی در میدان اجتماعی به چه معناست؟ مردم قرار است مجری برنامه های از پیش طراحی شده باشند یا خودشان در تعریف مسئله و راه حل نقش داشته باشند؟ قرارگاه چگونه می خواهد از گرفتار شدن در چرخه جلسات، آموزش ها و برنامه های مقطعی فاصله بگیرد؟ و آیا موفقیت یک طرح اجتماعی را باید با تعداد برنامه ها سنجید یا با تغییری که در زندگی مردم ایجاد می کند؟ با
محمدابراهیم عربی، مسئول قرارگاه مردمی تحول اجتماعی استان البرز، درباره این پرسش ها، تجربه فعالیت در محلات هدف، حلقه های میانی، میزهای تخصصی، مسائل نوجوانان، خانواده و میز ناجی گفت وگو کرده ایم.
ایکنا- تحول اجتماعی برای شما از کجا آغاز می شود؟
به اعتقاد ما تحول اجتماعی از جایی آغاز می شود که مردم نسبت به مسائل پیرامون خود احساس مسئولیت و نقش کنند. اگر مردم فقط مخاطب برنامه ها باشند، حتی اگر برنامه های خوبی هم طراحی شده باشد، نمی توان انتظار داشت تحول پایدار اتفاق بیفتد. قرارگاه مردمی تحول اجتماعی در گام دوم انقلاب و بر مبنای اندیشه های امامین انقلاب شکل گرفت تا زمینه کنشگری و اثرگذاری مردم را در سطح محلات فراهم کند. ما باور داریم برای حل مسائل اجتماعی، باید از ظرفیت خود مردم و به کمک خود مردم استفاده کرد. در هر محله افرادی حضور دارند که دغدغه مند، دلسوز و اثرگذارند؛ افرادی که ممکن است در ساختار رسمی شناخته شده نباشند، اما در زندگی اجتماعی محله نقش دارند. مسئله ما این است که این ظرفیت ها دیده شوند و برای اثرگذاری آنها بستر ایجاد شود. از نگاه ما، تحول اجتماعی فقط ایجاد یک ساختار جدید یا اجرای چند برنامه نیست. تحول زمانی اتفاق می افتد که ظرفیت انسانی یک جامعه فعال شود و مردم احساس کنند می توانند در حل مسائل خود نقش واقعی داشته باشند.
ایکنا- چگونه میان مشارکت واقعی و استفاده از مردم به عنوان مجری تفاوت می گذارید؟
این تفاوت برای ما بسیار جدی است. اگر برنامه ای از قبل طراحی شده باشد و بعد فقط از مردم بخواهیم در اجرای آن کمک کنند، نمی توان گفت مردم در حل مسئله مشارکت کرده اند. مشارکت واقعی از مرحله شناخت مسئله آغاز می شود. یعنی باید مردم در تشخیص مسئله، اولویت بندی، طراحی راه حل و اجرای آن نقش داشته باشند. البته این به معنای کنار گذاشتن دستگاه های اجرایی نیست. دستگاه ها ظرفیت های مهمی دارند و وظایف مشخصی برعهده آنهاست. اما باید این ظرفیت ها به نیاز واقعی مردم متصل شود. ما تلاش می کنیم این اتصال را ایجاد کنیم؛ یعنی از یک طرف صدای میدان و نیازهای مردم را بشنویم و از طرف دیگر ظرفیت دستگاه ها را بشناسیم و این دو را در مسیر حل مسئله به یکدیگر برسانیم.
ایکنا- پس شما یک مسئله دوطرفه را مطرح می کنید؛ از یک سو مردم مسئله را بهتر می بینند و از سوی دیگر دستگاه ها امکانات و وظایفی دارند که مردم به آنها دسترسی ندارند. آیا می توان گفت یکی از مسائل اصلی، همین فاصله میان دانش میدان و ظرفیت رسمی است؟
بله، دقیقا ما معتقدیم بخش مهمی از مسئله در همین فاصله قرار دارد. ممکن است دستگاهی ظرفیت بسیار خوبی داشته باشد، اما نداند این ظرفیت در کدام نقطه و برای چه مسئله ای باید به کار گرفته شود. در مقابل، ممکن است مردم یک محله دقیقاً بدانند چه مشکلی دارند، اما به ظرفیت و امکاناتی که برای حل آن نیاز دارند دسترسی نداشته باشند. قرارگاه تلاش می کند این دو را به هم متصل کند. ما از یک طرف وظایف و ظرفیت های دستگاه ها را احصا می کنیم و برای استفاده از آنها وارد تفاهم و همکاری می شویم. از طرف دیگر، نیازهای واقعی مردم را در محلات رصد و شناسایی می کنیم. به همین دلیل قرارگاه را می توان یک حلقه میانی میان دستگاه ها، نهادها و ادارات از یک طرف و مردم و میدان محلات از طرف دیگر دانست.
ایکنا- تعبیر حلقه میانی جذاب است، اما اگر بخواهیم آن را از سطح شعار پایین بیاوریم، این حلقه در عمل چه کاری انجام می دهد؟
حلقه میانی باید بتواند ارتباطی واقعی میان ظرفیت های مختلف ایجاد کند. یعنی اگر در یک محله مسئله ای وجود دارد، نگوییم این مشکل مربوط به فلان دستگاه است و موضوع را تمام شده تلقی کنیم. باید ببینیم خود مردم چه ظرفیتی دارند، چه کنشگرانی در محله فعال هستند، چه تخصصی برای مواجهه با مسئله لازم است و کدام دستگاه می تواند بخشی از ظرفیت خود را وارد کار کند. قرارگاه در چنین نقطه ای قرار می گیرد. ما قرار نیست جای مردم یا دستگاه ها را بگیریم. قرار است کاری کنیم که این ظرفیت ها یکدیگر را پیدا کنند و در مسیر مشخصی قرار بگیرند.
ایکنا- در حال حاضر 12 محله هدف در استان تحت پوشش قرارگاه قرار دارند. شما برای این محلات از عنوان حاشیه شهر استفاده نمی کنید چرا این مسئله برای شما تا این اندازه اهمیت دارد؟
چون واژه ها نوع نگاه ما به انسان و جامعه را هم شکل می دهند. ما عنوان حاشیه شهر را برای این محلات دقیق نمی دانیم. بسیاری از مردم این مناطق در اتفاقات مهم کشور همواره حضور داشته اند و نمی توان آنها را خارج از متن جامعه دانست. اگر یک محله را فقط به عنوان حاشیه ببینیم، ممکن است ناخودآگاه تمام توجه ما به کمبودهای آن معطوف شود؛ در حالی که در همان محله ظرفیت های انسانی ارزشمندی وجود دارد. تعبیر محلات مستضعف برای ما از این جهت مهم است که میان نداشتن و مورد استضعاف قرار گرفتن تفاوت وجود دارد. ممکن است یک محله با مشکلات و کمبودهایی مواجه باشد، اما این به معنای فقدان سرمایه انسانی نیست. اگر این سرمایه انسانی را نبینیم، بخش مهمی از راه حل را از همان ابتدا کنار گذاشته ایم.
ایکنا- این نگاه یک پیامد مهم دارد؛ اینکه به جای نگاه برای مردم چه کار کنیم؟ باید پرسید با مردم چه کار کنیم؟. آیا رویکرد قرارگاه دقیقاً همین تغییر است؟
بله، می توان چنین تعبیری داشت. ما نمی خواهیم مردم را دریافت کننده خدمت ببینیم. البته مردم حق دارند از خدمات دستگاه ها استفاده کنند و دستگاه ها نیز وظایف مشخصی دارند؛ اما در کنار آن، باید ظرفیت مردم برای حل مسئله هم فعال شود. اگر یک محله فقط منتظر باشد کسی از بیرون بیاید و مشکلش را حل کند، ظرفیت اجتماعی آن محله به تدریج ضعیف می شود. اما اگر مردم احساس کنند خودشان هم می توانند نقش داشته باشند، اتفاق متفاوتی رخ می دهد. یک معلم، یک مادر، یک جوان، یک فعال فرهنگی یا ورزشی و دیگر افراد اثرگذار محله می توانند بخشی از فرآیند حل مسئله شوند. این همان چیزی است که ما از آن به عنوان کنشگری اجتماعی یاد می کنیم.
ایکنا- ولی کنشگری اجتماعی بدون شناخت مسئله ممکن است خودش به فعالیت های پراکنده تبدیل شود. شما چگونه تشخیص می دهید که مسئله اصلی یک محله چیست؟
به همین دلیل رصد و شناسایی اهمیت دارد. ما میز رصد و شناسایی را در ساختار قرارگاه شکل داده ایم و در سطح محلات نیز رابطانی متناظر با میزهای تخصصی فعالیت می کنند. این رابطان کمک می کنند مسئله از نزدیک دیده شود. ما نمی توانیم برای همه محلات یک نسخه یکسان داشته باشیم. ممکن است در یک محله مسئله خانواده اهمیت بیشتری داشته باشد، در محله ای دیگر موضوع نوجوان برجسته تر باشد و در جایی دیگر مسائل فرهنگی، ورزشی یا اجتماعی اولویت پیدا کند. بنابراین قبل از هر اقدامی باید مسئله را شناخت، ظرفیت ها را شناسایی کرد و بعد به برنامه و عملیات رسید.
ایکنا- همینجا به میزهای تخصصی می رسیم. چرا ساختار قرارگاه را به سمت میزهای خانواده، رسانه، ورزش، نوجوان دختر و نوجوان پسر برده اید؟ آیا تفکیک مسائل اجتماعی به این شکل، خطر جزیره ای شدن آنها را ایجاد نمی کند؟
اگر میزهای تخصصی از میدان جدا شوند، چنین خطری وجود دارد. اما هدف ما جزیره ای کردن مسائل نیست. اتفاقا مسائل اجتماعی به شدت به یکدیگر مرتبط اند. خانواده از نوجوان جدا نیست، نوجوان از رسانه جدا نیست و ورزش هم می تواند با مسائل نوجوان و خانواده ارتباط داشته باشد. هدف از میزهای تخصصی این است که برای هر حوزه، افراد متخصص و صاحب نظر داشته باشیم و بتوانیم مسئله را دقیق تر بشناسیم. در همین راستا میز خانواده، رسانه، ورزش، نوجوان دختر و نوجوان پسر شکل گرفته و دبیرخانه نوجوان نیز به صورت تخصصی موضوعات مرتبط با نوجوانان را دنبال می کند. اما این تخصص باید دوباره به میدان برگردد. برای همین رابطان محلی اهمیت دارند.
ایکنا- یکی از حساس ترین موضوعاتی که در ساختار شما دیده می شود، میز ناجی در حوزه پیشگیری و مقابله با خودکشی است. چرا تصمیم گرفتید این موضوع را در قالب یک میز تخصصی دنبال کنید؟
خودکشی از جمله موضوعاتی است که مواجهه با آن نیازمند حساسیت و نگاه تخصصی است. پیش از این عنوان دیگری برای این میز استفاده می شد، اما با توجه به آثار روانی و اجتماعی آن عنوان، نام میز ناجی انتخاب شد. برای ما حتی ادبیاتی که درباره یک آسیب استفاده می کنیم اهمیت دارد. می خواهیم در مواجهه با یک مسئله جدی، زبان ما به سمت نجات، امید و امکان مداخله حرکت کند. البته روشن است که تغییر نام به تنهایی مسئله را حل نمی کند. آنچه اهمیت دارد، شناخت درست مسئله، استفاده از ظرفیت متخصصان و ایجاد ارتباط میان این ظرفیت ها و میدان است.
ایکنا- اگر از این زاویه نگاه کنیم، به نظر می رسد شما تلاش می کنید از یک مدل آسیب محور به یک مدل ظرفیت محور حرکت کنید. یعنی به جای اینکه نوجوان، خانواده یا محله را صرفاً با مسئله ای که دارد تعریف کنیم، ظرفیت آنها را هم ببینیم. درست است؟
دقیقا. آسیب باید دیده شود، اما نباید تمام هویت یک انسان یا یک محله را تشکیل دهد. یک نوجوان فقط نوجوان در معرض آسیب نیست. او می تواند توانایی، استعداد و ظرفیت اثرگذاری داشته باشد. یک خانواده فقط خانواده ای نیست که ممکن است با مسئله ای مواجه باشد؛ خودش می تواند یکی از مهم ترین منابع پیشگیری و حل مسئله باشد و یک محله نیز فقط مجموعه ای از آسیب ها نیست؛ مجموعه ای از انسان ها، روابط و ظرفیت های اجتماعی است. اگر فقط آسیب را ببینیم، ممکن است مردم را بخشی از مسئله بدانیم. اما اگر ظرفیت را هم ببینیم، مردم می توانند بخشی از راه حل باشند.
ایکنا- چرا خانواده برای شما به یک محور جدی تبدیل شده است؟ آیا قرارگاه معتقد است بخش قابل توجهی از آسیب های اجتماعی باید از مسیر خانواده مورد توجه قرار گیرد؟
خانواده یکی از مهم ترین کانون های شکل گیری شخصیت و رفتار اجتماعی است و به همین دلیل نمی توان در بحث پیشگیری آن را نادیده گرفت. ما نمی گوییم همه مسائل اجتماعی ریشه خانوادگی دارند؛ مسائل اجتماعی پیچیده اند و عوامل مختلفی در آنها نقش دارند. اما اگر بخواهیم از پیشگیری صحبت کنیم، خانواده یکی از مهم ترین عرصه هایی است که می توان در آن مداخله کرد. از همین رو تلاش کرده ایم علاوه بر کار در سطح محلات، روی تربیت کنشگران تخصصی حوزه خانواده هم تمرکز کنیم.
ایکنا- اینجا رویشکده همیاری خانواده شکل می گیرد. اما چرا به جای آموزش عمومی، روی کنشگر تخصصی تمرکز کرده اید؟
چون ما به افرادی نیاز داریم که بتوانند میان دانش و میدان ارتباط برقرار کنند. ممکن است یک فرد اطلاعات زیادی درباره خانواده داشته باشد، اما نتواند آن را در یک مسئله واقعی به کار بگیرد. هدف رویشکده این است که کنشگران و مربیان همیار خانواده در سطوح مختلف محلات هدف تربیت شوند؛ افرادی که بتوانند مسائل خانواده را بهتر بشناسند و در شبکه اجتماعی محله نقش آفرینی کنند. دومین دوره رویشکده در شهریورماه برگزار می شود. شرکت کنندگان طی دو روز مجموعاً 16 ساعت آموزش حضوری دریافت می کنند و پس از آن نیز حدود 26 جلسه آموزشی آفلاین در اختیارشان قرار می گیرد. در پایان هم آزمون برگزار می شود و افرادی که امتیاز لازم را کسب کنند، گواهی پایان دوره دریافت خواهند کرد. اما برای ما گواهی پایان دوره هدف نهایی نیست. آموزش زمانی ارزشمند است که به توانمندی و سپس به کنش اجتماعی منجر شود.
ایکنا- نقش بانوان در این مدل چرا پررنگ است؟
بانوان در حوزه خانواده و بسیاری از مسائل اجتماعی محلات ظرفیت مهمی دارند و به همین دلیل در رویشکده بر نقش آنها در جریان های حلقه میانی تأکید ویژه ای شده است. ما به دنبال این هستیم که افرادی در محلات حضور داشته باشند که بتوانند با خانواده ها ارتباط بگیرند، مسائل را بشناسند و در مسیر حل آنها نقش آفرین باشند. این نقش البته فقط به زنان محدود نیست، اما ظرفیت بانوان در حوزه خانواده و مسائل اجتماعی برای ما اهمیت ویژه ای دارد.
ایکنا- نخستین دوره رویشکده در بهمن 1404 برگزار شده و حالا دوره دوم را برگزار می کنید. چه چیزی از دوره اول به شما گفت که این مسیر باید ادامه پیدا کند؟
بازخوردها و رضایت شرکت کنندگان از دوره نخست نشان داد که چنین آموزش هایی مورد نیاز کنشگران حوزه خانواده است. به همین دلیل تصمیم گرفتیم دومین دوره را نیز در شهریور 1405 برگزار کنیم. در این دوره تلاش شده محتوای آموزشی با نیازهای واقعی کنشگران حوزه خانواده و مسائل اجتماعی محلات ارتباط داشته باشد و از استادانی از قم و تهران استفاده شده است.
ایکنا- در این دوره موضوعاتی مانند عقل معاش، عقل معاد، تربیت فرزند، جوانی جمعیت و کاهش آسیب های اجتماعی مطرح می شود. اینها موضوعات بسیار متنوعی هستند. چه تصویری از خانواده پشت این سرفصل ها وجود دارد؟
نگاه ما به خانواده، یک نگاه همه جانبه است. خانواده فقط یک واحد عاطفی نیست؛ مسائل اقتصادی، تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی نیز در کیفیت زندگی خانواده تأثیر دارند. به همین دلیل موضوع خانواده متعالی را از زوایای مختلف بررسی کرده ایم. اگر قرار باشد کنشگر اجتماعی در میدان فعالیت کند، باید بتواند خانواده را در متن واقعی زندگی ببیند و ارتباط میان مسائل مختلف را درک کند.
ایکنا- یکی از انتقادهای جدی به بسیاری از برنامه های اجتماعی این است که آموزش تولید می کنند، اما لزوما کنشگر تولید نمی کنند. شما چطور می خواهید این فاصله را پر کنید؟
این مسئله برای ما هم مهم است. اگر فردی دوره آموزشی را بگذراند و بعد هیچ ارتباطی با میدان نداشته باشد، اثرگذاری آموزش محدود می شود. به همین دلیل ساختار قرارگاه را به گونه ای طراحی کرده ایم که آموزش، تخصص، رابطان محلی و محلات هدف با یکدیگر ارتباط داشته باشند. ما باید بتوانیم یک زنجیره ایجاد کنیم: ابتدا مسئله را بشناسیم، سپس فرد را توانمند کنیم، بعد او را به شبکه کنشگران و ظرفیت های موجود متصل کنیم و در نهایت امکان اقدام در میدان را فراهم کنیم. در غیر این صورت، آموزش تبدیل به یک فعالیت مستقل می شود که ممکن است اثرش محدود بماند.
ایکنا- قرارگاه را با چه معیاری باید ارزیابی کرد؟ تعداد میزها؟ تعداد دوره ها؟ تعداد تفاهم نامه ها؟ یا چیزی فراتر از اینها؟
قطعا چیزی فراتر از تعداد برنامه هاست. مهم این است که ببینیم آیا توان حل مسئله در محله افزایش پیدا کرده است یا نه. اگر کنشگران محلی توانمندتر شده اند، اگر مسئله ها دقیق تر شناسایی می شوند، اگر مردم ارتباط مؤثرتری با دستگاه ها پیدا کرده اند و اگر ظرفیت دستگاه ها بهتر در مسیر نیاز واقعی مردم قرار گرفته است، می توان گفت حرکت در مسیر درست اتفاق افتاده است. اما اگر فقط تعداد جلسات و برنامه ها افزایش پیدا کند و در میدان تغییری ایجاد نشود، نمی توان آن را موفقیت واقعی دانست. در نهایت، معیار باید اثرگذاری باشد.
ایکنا- پس شما عملا یک چالش درونی هم برای خودتان تعریف کرده اید؛ اینکه قرارگاه خودش گرفتار همان چیزی نشود که می خواهد از آن عبور کند؛ یعنی تولید ساختار، جلسه و برنامه بدون اثر ملموس.
بله، این نکته مهمی است. هر ساختاری اگر از هدف اصلی خود فاصله بگیرد، ممکن است خودش تبدیل به هدف شود. ما باید همیشه به مسئله اصلی برگردیم: آیا مردم توانمندتر شده اند؟ آیا مسئله بهتر شناخته شده؟ آیا ظرفیت ها به هم متصل شده اند؟ آیا اقدامی برای حل مسئله شکل گرفته است؟ اگر پاسخ این پرسش ها مثبت نباشد، باید در روش خودمان بازنگری کنیم.
ایکنا- در تجربه چند ساله قرارگاه، از اواخر 1400 تا امروز، مهم ترین درسی که خود شما از کار در محلات گرفته اید چیست؟
اینکه هیچ مسئله اجتماعی را نمی توان از یک زاویه دید و هیچ مجموعه ای به تنهایی نمی تواند همه مسائل را حل کند. تجربه نشان داده هرجا مردم وارد میدان شده اند، ظرفیت بزرگی ایجاد شده است. انقلاب اسلامی نیز بر پایه حضور مردم شکل گرفت و در دوران دفاع مقدس و دیگر مقاطع حساس کشور، حضور مردم یکی از عوامل مهم عبور از بحران ها و تهدیدها بوده است. امروز هم مسائل اجتماعی از این قاعده جدا نیستند. اگر مردم را از فرآیند حل مسئله حذف کنیم، بخش مهمی از ظرفیت جامعه را کنار گذاشته ایم. در مقابل، اگر مردم را توانمند کنیم و ظرفیت دستگاه های اجرایی را هم در کنار آنها قرار دهیم، امکان حل مسئله بیشتر می شود.
ایکنا- اگر بخواهیم آینده این مدل را تصور کنیم، قرارگاه قرار است در نهایت چه چیزی از خودش به جا بگذارد؟ یک ساختار، یک شبکه، مجموعه ای از کنشگران یا محلاتی که خودشان توانمندتر شده اند؟
هدف نهایی ما این است که ظرفیت مردم برای حل مسائل واقعی محلات افزایش پیدا کند. ساختار، میز، دبیرخانه و دوره آموزشی همه ابزار هستند؛ هدف نیستند. هدف این است که در محله، انسان هایی توانمند و دغدغه مند وجود داشته باشند که مسئله را بشناسند، بتوانند با یکدیگر کار کنند، از ظرفیت دستگاه ها استفاده کنند و برای حل مسائل محله نقش واقعی داشته باشند. اگر این اتفاق بیفتد، حلقه های میانی شکل گرفته اند و قرارگاه به هدف خود نزدیک شده است.
ایکنا- و اگر بخواهید در پایان، تمام این مدل را در یک جمله برای مخاطبی توضیح دهید که شاید با مفهوم تحول اجتماعی و حلقه میانی آشنا نباشد، چه می گویید؟
می گویم مسئله را نمی توان از پشت میز فهمید و راه حل را هم نمی توان بدون مردم ساخت. اگر مسئله در محله اتفاق می افتد، باید شناخت آن از محله آغاز شود. باید ظرفیت انسان های همان محله را دید، آنها را توانمند کرد و بعد ظرفیت دستگاه ها و نهادهای مسئول را به این میدان متصل کرد. ما نمی خواهیم مردم فقط مخاطب مسئله باشند؛ می خواهیم بخشی از راه حل باشند. در نهایت، قرارگاه اگر بتواند یک اتفاق را رقم بزند، آن اتفاق این است که مردم از تماشاگر و دریافت کننده صرف، به شریک حل مسئله تبدیل شوند. تحول اجتماعی از همین نقطه آغاز می شود؛ از جایی که یک محله فقط منتظر نمی ماند کسی از بیرون برایش تصمیم بگیرد، بلکه ظرفیت های خودش را می شناسد، مطالبه می کند، همکاری می کند و برای تغییر وضعیت خود وارد میدان می شود. انتهای پیام
{{name}}
{{content}}